#خنده Instagram Photos & Videos

خنده - 3611162 posts

Latest Instagram Posts

  • my_novels_romance - mynovels @my_novels_romance 9 minutes ago
  • #رمان_لیا #پارت18

رایان در گوش ایلیا حرفی زد که ایلیا گفت:
_به من ربطی نداره!!من باید به تو ثابت کنم،گفتم که حاال هر طوری که شده
_تو نمی خوای به من ثابت کنی ،مرض داری که خودت یکم خوش بگذرونی !
_حــالـــا! هر طور دوست داری فکر کن ، شاید تو راست میگی ، شاید درستی حرف تو پنجاه ، پنجاه باشه.نصفش بخاطر تو ، 
نصفش بخاطر خودم!!! _گفتم نمیخواد ،دوباره گند کاری میکنی! خواهشا بیخیال شو ، رو اعصاب منم راه نرو!
_چکار بکار تو دارم. تو میتونی فکر کنی اصلا من همچین حرفی نزدم ، با خیال راحت به کار خودت برس
_ایلیا لطف کن بیخیال شو وگرنه مجبور میشم ... ایلیا اومد حرف بزنه که خاله اِلیا جدی گفت:
_شما دوتا دوباره چتون شده، افتادید به جون هم؟
ایلیا رو کرد به خاله اِلیا ، با لبخند مرموزی گفت:
_هیچی مامان جان میخوام به رایان یه چیزی رو ثابت کنم، ولی مقاومت میکه نمیزاره که
_بهت میگم نیاز به دلسوزی و ثابت کردن نیست تو ،هی حرف خودتو بزن
_بس کنید ، برید یه جای دیگه بحث کنید ، کلافم کردید
من که تا اون موقع تماشاگر بودم ،یه نگاهی به ساعتم انداختم سه نشون میداد...از همه خداحافظی کردم....از خونه اومدم بیرون...رفتم سمت دانشگاه...دانشگاه که تموم 
شد میخواستم برم خونه ی اِما ولی ساشا نذاشت...به بهونه نمره ی خوبی که 
هردومون گرفته بودیم من و اِما رو مهمون کرد... ما رو برد به یه رستوران مجلل و 
شیک... یه جعبه بزرگ آبی ارغوانی گرفته بود ...نذاشت بازش کنم ...گفت بزارم خونه بازش کنم... بعد خوردن شام ، گفتیم وخندیدیم ...ساشا صورت حساب و پرداخت 
کرد و از رستوران اومدیم بیرون...سوار ماشین شدیم ...اول اِما رو رسوند...بعد از خداحافظی از اِما ضبط ماشین رو روشن کرد...آهنگ بی کلام در حال پخش 
بود...سکوت کرده بودیم که ساشا سکوت رو شکوند و گفت:
_خانم خوشگل ، خوش گذشت؟؟؟ _بلـــــه!خــــیلـــی ، خـــــیلـــی!!ممنونم ازت که همیشه
منو خوشحال میکنی!!!! _قابل عشقمو نداره! تازه مونده صبر کن، بیشتر از این خوشحالت میکنم. تمام تلاشمو میکنم،به تو قول نمیدم، ولی به 
خودم چرا، چون اگه نتونستم خوشحالت کنم ، ناراحتیش برای من باشه نه تو!
_منظورت چیه؟متوجه نمی شم!حرفات نگرانم میکنه!
_نگران نشو عزیزم!وقتی رفتی خونه کادوت رو باز کن ،اون موقع متوجه میشی چی میگم، شوکه نشیا !! اگرم شدی ناراحت نشو ، خب!باشه؟؟؟!!! #علاقه #عاشقانه #عاشق #معشوق #زندگی #خیانت #خنده #گریه #محدثه #فیاضی_فر 
#melsa #novels #romance #love #like #life #heart #lover #رمان_لیا #پارت18 رایان در گوش ایلیا حرفی زد که ایلیا گفت: _به من ربطی نداره!!من باید به تو ثابت کنم،گفتم که حاال هر طوری که شده _تو نمی خوای به من ثابت کنی ،مرض داری که خودت یکم خوش بگذرونی ! _حــالـــا! هر طور دوست داری فکر کن ، شاید تو راست میگی ، شاید درستی حرف تو پنجاه ، پنجاه باشه.نصفش بخاطر تو ، نصفش بخاطر خودم!!! _گفتم نمیخواد ،دوباره گند کاری میکنی! خواهشا بیخیال شو ، رو اعصاب منم راه نرو! _چکار بکار تو دارم. تو میتونی فکر کنی اصلا من همچین حرفی نزدم ، با خیال راحت به کار خودت برس _ایلیا لطف کن بیخیال شو وگرنه مجبور میشم ... ایلیا اومد حرف بزنه که خاله اِلیا جدی گفت: _شما دوتا دوباره چتون شده، افتادید به جون هم؟ ایلیا رو کرد به خاله اِلیا ، با لبخند مرموزی گفت: _هیچی مامان جان میخوام به رایان یه چیزی رو ثابت کنم، ولی مقاومت میکه نمیزاره که _بهت میگم نیاز به دلسوزی و ثابت کردن نیست تو ،هی حرف خودتو بزن _بس کنید ، برید یه جای دیگه بحث کنید ، کلافم کردید من که تا اون موقع تماشاگر بودم ،یه نگاهی به ساعتم انداختم سه نشون میداد...از همه خداحافظی کردم....از خونه اومدم بیرون...رفتم سمت دانشگاه...دانشگاه که تموم شد میخواستم برم خونه ی اِما ولی ساشا نذاشت...به بهونه نمره ی خوبی که هردومون گرفته بودیم من و اِما رو مهمون کرد... ما رو برد به یه رستوران مجلل و شیک... یه جعبه بزرگ آبی ارغوانی گرفته بود ...نذاشت بازش کنم ...گفت بزارم خونه بازش کنم... بعد خوردن شام ، گفتیم وخندیدیم ...ساشا صورت حساب و پرداخت کرد و از رستوران اومدیم بیرون...سوار ماشین شدیم ...اول اِما رو رسوند...بعد از خداحافظی از اِما ضبط ماشین رو روشن کرد...آهنگ بی کلام در حال پخش بود...سکوت کرده بودیم که ساشا سکوت رو شکوند و گفت: _خانم خوشگل ، خوش گذشت؟؟؟ _بلـــــه!خــــیلـــی ، خـــــیلـــی!!ممنونم ازت که همیشه منو خوشحال میکنی!!!! _قابل عشقمو نداره! تازه مونده صبر کن، بیشتر از این خوشحالت میکنم. تمام تلاشمو میکنم،به تو قول نمیدم، ولی به خودم چرا، چون اگه نتونستم خوشحالت کنم ، ناراحتیش برای من باشه نه تو! _منظورت چیه؟متوجه نمی شم!حرفات نگرانم میکنه! _نگران نشو عزیزم!وقتی رفتی خونه کادوت رو باز کن ،اون موقع متوجه میشی چی میگم، شوکه نشیا !! اگرم شدی ناراحت نشو ، خب!باشه؟؟؟!!! #علاقه #عاشقانه #عاشق #معشوق #زندگی #خیانت #خنده #گریه #محدثه #فیاضی_فر #melsa #novels #romance #love #like #life #heart #lover
  • #رمان_لیا #پارت18 رایان در گوش ایلیا حرفی زد که ایلیا گفت: _به من ربطی نداره!!من باید به تو ثابت کنم،گفتم که حاال هر طوری که شده _تو نمی خوای به من ثابت کنی ،مرض داری که خودت یکم خوش بگذرونی ! _حــالـــا! هر طور دوست داری فکر کن ، شاید تو راست میگی ، شاید درستی حرف تو پنجاه ، پنجاه باشه.نصفش بخاطر تو ، نصفش بخاطر خودم!!! _گفتم نمیخواد ،دوباره گند کاری میکنی! خواهشا بیخیال شو ، رو اعصاب منم راه نرو! _چکار بکار تو دارم. تو میتونی فکر کنی اصلا من همچین حرفی نزدم ، با خیال راحت به کار خودت برس _ایلیا لطف کن بیخیال شو وگرنه مجبور میشم ... ایلیا اومد حرف بزنه که خاله اِلیا جدی گفت: _شما دوتا دوباره چتون شده، افتادید به جون هم؟ ایلیا رو کرد به خاله اِلیا ، با لبخند مرموزی گفت: _هیچی مامان جان میخوام به رایان یه چیزی رو ثابت کنم، ولی مقاومت میکه نمیزاره که _بهت میگم نیاز به دلسوزی و ثابت کردن نیست تو ،هی حرف خودتو بزن _بس کنید ، برید یه جای دیگه بحث کنید ، کلافم کردید من که تا اون موقع تماشاگر بودم ،یه نگاهی به ساعتم انداختم سه نشون میداد...از همه خداحافظی کردم....از خونه اومدم بیرون...رفتم سمت دانشگاه...دانشگاه که تموم شد میخواستم برم خونه ی اِما ولی ساشا نذاشت...به بهونه نمره ی خوبی که هردومون گرفته بودیم من و اِما رو مهمون کرد... ما رو برد به یه رستوران مجلل و شیک... یه جعبه بزرگ آبی ارغوانی گرفته بود ...نذاشت بازش کنم ...گفت بزارم خونه بازش کنم... بعد خوردن شام ، گفتیم وخندیدیم ...ساشا صورت حساب و پرداخت کرد و از رستوران اومدیم بیرون...سوار ماشین شدیم ...اول اِما رو رسوند...بعد از خداحافظی از اِما ضبط ماشین رو روشن کرد...آهنگ بی کلام در حال پخش بود...سکوت کرده بودیم که ساشا سکوت رو شکوند و گفت: _خانم خوشگل ، خوش گذشت؟؟؟ _بلـــــه!خــــیلـــی ، خـــــیلـــی!!ممنونم ازت که همیشه منو خوشحال میکنی!!!! _قابل عشقمو نداره! تازه مونده صبر کن، بیشتر از این خوشحالت میکنم. تمام تلاشمو میکنم،به تو قول نمیدم، ولی به خودم چرا، چون اگه نتونستم خوشحالت کنم ، ناراحتیش برای من باشه نه تو! _منظورت چیه؟متوجه نمی شم!حرفات نگرانم میکنه! _نگران نشو عزیزم!وقتی رفتی خونه کادوت رو باز کن ،اون موقع متوجه میشی چی میگم، شوکه نشیا !! اگرم شدی ناراحت نشو ، خب!باشه؟؟؟!!! #علاقه #عاشقانه #عاشق #معشوق #زندگی #خیانت #خنده #گریه #محدثه #فیاضی_فر #melsa #novels #romance #love #like #life #heart #lover
  • 3 0