#drowing Instagram Photos & Videos

drowing - posts

Latest Instagram Posts

  • 38saal - Sanaz Tavakoli, MD. @38saal 1 week ago
  • .
#چهل
مدتی بود فکر میکردم که چطور به چهل سالگی فکر نکنم...
فکر میکردم چهل سالگی، آخر دنیاست...
فکر میکردم چهل سالگی، از من خیلی دوره...
فکر میکردم با چهل سالگی، همه جوابها با منند!
و دیگر بدنبال پیر فرزانه ای که همواره در مشکلات، جستجویش کرده ام، نباشم!
چهل امروز آمد، در بوشهر و در بحبوحه یک روز شلوغ و پر کار. مجالی برای خوش آمد نبود.
شب اما وقت برگشت، در شیشه پنجره هواپیما و در پس سایه تپه ابرهای سفید، دیدمش. نگاه کردم به چهره اش ‌که خسته بود ولی در چشمانش، کودکی پیدا بود که رقص بادبادک ها در باد را دوست دارد و همچنان بدنبال رویاهایش میدود.

Too many people, too many stories
Tonight, alone in an airoplane, thinking about my own story, which has been passing for 40 years and still enthusiastically eager to continue.
.
#هنر #دلنوشته #داستانک #قصه #نقاشی #طراحی #آبرنگ
#مرکب #اسکیس#تولد #چهل
#art #arts #handwriting #sketch #draw #instadraw #watercolor #inksketch #paintingaday #artist #paint  #painting #drowing  #paintingart #dailysketch #creative #38saal . #چهل مدتی بود فکر میکردم که چطور به چهل سالگی فکر نکنم... فکر میکردم چهل سالگی، آخر دنیاست... فکر میکردم چهل سالگی، از من خیلی دوره... فکر میکردم با چهل سالگی، همه جوابها با منند! و دیگر بدنبال پیر فرزانه ای که همواره در مشکلات، جستجویش کرده ام، نباشم! چهل امروز آمد، در بوشهر و در بحبوحه یک روز شلوغ و پر کار. مجالی برای خوش آمد نبود. شب اما وقت برگشت، در شیشه پنجره هواپیما و در پس سایه تپه ابرهای سفید، دیدمش. نگاه کردم به چهره اش ‌که خسته بود ولی در چشمانش، کودکی پیدا بود که رقص بادبادک ها در باد را دوست دارد و همچنان بدنبال رویاهایش میدود. Too many people, too many stories Tonight, alone in an airoplane, thinking about my own story, which has been passing for 40 years and still enthusiastically eager to continue. . #هنر #دلنوشته #داستانک #قصه #نقاشی #طراحی #آبرنگ #مرکب #اسکیس#تولد #چهل #art #arts #handwriting #sketch #draw #instadraw #watercolor #inksketch #paintingaday #artist #paint #painting #drowing #paintingart #dailysketch #creative #38saal
  • . #چهل مدتی بود فکر میکردم که چطور به چهل سالگی فکر نکنم... فکر میکردم چهل سالگی، آخر دنیاست... فکر میکردم چهل سالگی، از من خیلی دوره... فکر میکردم با چهل سالگی، همه جوابها با منند! و دیگر بدنبال پیر فرزانه ای که همواره در مشکلات، جستجویش کرده ام، نباشم! چهل امروز آمد، در بوشهر و در بحبوحه یک روز شلوغ و پر کار. مجالی برای خوش آمد نبود. شب اما وقت برگشت، در شیشه پنجره هواپیما و در پس سایه تپه ابرهای سفید، دیدمش. نگاه کردم به چهره اش ‌که خسته بود ولی در چشمانش، کودکی پیدا بود که رقص بادبادک ها در باد را دوست دارد و همچنان بدنبال رویاهایش میدود. Too many people, too many stories Tonight, alone in an airoplane, thinking about my own story, which has been passing for 40 years and still enthusiastically eager to continue. . #هنر #دلنوشته #داستانک #قصه #نقاشی #طراحی #آبرنگ #مرکب #اسکیس#تولد #چهل #art #arts #handwriting #sketch #draw #instadraw #watercolor #inksketch #paintingaday #artist #paint #painting #drowing #paintingart #dailysketch #creative #38saal
  • 158 30
  • 38saal - Sanaz Tavakoli, MD. @38saal 3 months ago
  • .
#تقدیر
بوردم رو گرفته بودم، کودک خردسال و همسر شاغل در تهران. با تمام اینها، وزارتخانه مجاب نشد که محل گذران طرحم به شهر محل سکونتم نزدیک باشه.
یکسال و اندیه که بین تهران و بوشهر در رفت و آمد مداومم.
 تنم خسته اس از سفر، روانم آزرده اس از خداحافظی های تلخ شبانه با پسرم، دلزده ام از قوانینی که فقط برای امثال من وضع شده و خشمگینم از کسانیکه با رابطه، ضوابط سخت و دست و پا گیر رو دور میزنند و همچنان مشغول زیاده خواهی اند.
با اینهمه با طلوع خورشید، شهر بندریه گرمی رو میبینم که آغوشش رو به رویم گشوده. وارد بیمارستان و بخشم میشم و دوباره سانازی میشم که از دیدن دوستانش شاده.
یه لیوان چای داغ و بعد میشینم پشت میکروسکوپ. دروازه های ذهنم رو بر تمام احساسات میبندم و متمرکز میشم بر نمونه های بیمارانم و بر تشخیص بیماریشون...‌‌‌‌
شب شده. هلال ماه، تاریکی شب رو شکافته و شهر رو روشن کرده. کنار پنجره هواپیما نشستم و مینویسم، از روشنیه صبحی که راه افتادم و از روشنیه صبحی که به خونه برمیگردم
و فکر میکنم به تمام شبهایی که در راه بودم و بیدار...
به کرمان، اهواز، خرمشهر و حالا بوشهر
 و به تقدیر که گریزی از آن نیست.
.
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست...
شعر از #سهراب
.
Each man had only one genuine vocation - to find the way to himself. His task was to discover his own destiny - not an arbitrary one - and to live it out wholly and resolutely within himself. Everything else was only a would-be existence, an attempt at evasion, a flight back to the ideals of the masses, conformity and fear of one's own inwardness.
#hermann_hesse
. .
#هنر #دلنوشته #داستانک #قصه #نقاشی #طراحی #آبرنگ
#مرکب #اسکیس#سهراب
#art #arts #handwriting #sketch #draw #instadraw #watercolor #inksketch #paintingaday #artist #paint  #painting #sketch_onn #drowing  #paintingart #dailysketch #creative #38saal . #تقدیر بوردم رو گرفته بودم، کودک خردسال و همسر شاغل در تهران. با تمام اینها، وزارتخانه مجاب نشد که محل گذران طرحم به شهر محل سکونتم نزدیک باشه. یکسال و اندیه که بین تهران و بوشهر در رفت و آمد مداومم. تنم خسته اس از سفر، روانم آزرده اس از خداحافظی های تلخ شبانه با پسرم، دلزده ام از قوانینی که فقط برای امثال من وضع شده و خشمگینم از کسانیکه با رابطه، ضوابط سخت و دست و پا گیر رو دور میزنند و همچنان مشغول زیاده خواهی اند. با اینهمه با طلوع خورشید، شهر بندریه گرمی رو میبینم که آغوشش رو به رویم گشوده. وارد بیمارستان و بخشم میشم و دوباره سانازی میشم که از دیدن دوستانش شاده. یه لیوان چای داغ و بعد میشینم پشت میکروسکوپ. دروازه های ذهنم رو بر تمام احساسات میبندم و متمرکز میشم بر نمونه های بیمارانم و بر تشخیص بیماریشون...‌‌‌‌ شب شده. هلال ماه، تاریکی شب رو شکافته و شهر رو روشن کرده. کنار پنجره هواپیما نشستم و مینویسم، از روشنیه صبحی که راه افتادم و از روشنیه صبحی که به خونه برمیگردم و فکر میکنم به تمام شبهایی که در راه بودم و بیدار... به کرمان، اهواز، خرمشهر و حالا بوشهر و به تقدیر که گریزی از آن نیست. . زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست... شعر از #سهراب . Each man had only one genuine vocation - to find the way to himself. His task was to discover his own destiny - not an arbitrary one - and to live it out wholly and resolutely within himself. Everything else was only a would-be existence, an attempt at evasion, a flight back to the ideals of the masses, conformity and fear of one's own inwardness. #hermann_hesse . . #هنر #دلنوشته #داستانک #قصه #نقاشی #طراحی #آبرنگ #مرکب #اسکیس#سهراب #art #arts #handwriting #sketch #draw #instadraw #watercolor #inksketch #paintingaday #artist #paint #painting #sketch_onn #drowing #paintingart #dailysketch #creative #38saal
  • . #تقدیر بوردم رو گرفته بودم، کودک خردسال و همسر شاغل در تهران. با تمام اینها، وزارتخانه مجاب نشد که محل گذران طرحم به شهر محل سکونتم نزدیک باشه. یکسال و اندیه که بین تهران و بوشهر در رفت و آمد مداومم. تنم خسته اس از سفر، روانم آزرده اس از خداحافظی های تلخ شبانه با پسرم، دلزده ام از قوانینی که فقط برای امثال من وضع شده و خشمگینم از کسانیکه با رابطه، ضوابط سخت و دست و پا گیر رو دور میزنند و همچنان مشغول زیاده خواهی اند. با اینهمه با طلوع خورشید، شهر بندریه گرمی رو میبینم که آغوشش رو به رویم گشوده. وارد بیمارستان و بخشم میشم و دوباره سانازی میشم که از دیدن دوستانش شاده. یه لیوان چای داغ و بعد میشینم پشت میکروسکوپ. دروازه های ذهنم رو بر تمام احساسات میبندم و متمرکز میشم بر نمونه های بیمارانم و بر تشخیص بیماریشون...‌‌‌‌ شب شده. هلال ماه، تاریکی شب رو شکافته و شهر رو روشن کرده. کنار پنجره هواپیما نشستم و مینویسم، از روشنیه صبحی که راه افتادم و از روشنیه صبحی که به خونه برمیگردم و فکر میکنم به تمام شبهایی که در راه بودم و بیدار... به کرمان، اهواز، خرمشهر و حالا بوشهر و به تقدیر که گریزی از آن نیست. . زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست... شعر از #سهراب . Each man had only one genuine vocation - to find the way to himself. His task was to discover his own destiny - not an arbitrary one - and to live it out wholly and resolutely within himself. Everything else was only a would-be existence, an attempt at evasion, a flight back to the ideals of the masses, conformity and fear of one's own inwardness. #hermann_hesse . . #هنر #دلنوشته #داستانک #قصه #نقاشی #طراحی #آبرنگ #مرکب #اسکیس#سهراب #art #arts #handwriting #sketch #draw #instadraw #watercolor #inksketch #paintingaday #artist #paint #painting #sketch_onn #drowing #paintingart #dailysketch #creative #38saal
  • 457 56
  • 38saal - Sanaz Tavakoli, MD. @38saal 11 months ago
  • .
#تیک_آف
همیشه از لحظه تیک آف هواپیما میترسم. چشمهامو میبندم و به خانواده ام فکر میکنم.
وقتی در سفرم، خانواده کوچکم رو به پدر و مادرم میسپارم که خود عمری در آغوش گرمشون آرمیدم.
شب که برگشتم، در فرودگاه دختر کوچکی رو بر کول پدرش دیدم. به همسرم گفتم: منم زیاد روی کول پدرم بودم. خندید و گفت: هنوزم رو کولشی! منم خندیدم.
و به فردا فکر کردم و به صورت خندون پدر و مادرم، وقتی همین دیالوگ رو براشون میگم و به دمی که در کنارشون چای مینوشم که هنوزهم  بهترین تفریح زندگیم، همینه.
و به پسرک سبز چشمم که با اومدن او بود که فهمیدم چه بی انتها، عمری مورد عشق پدر و مادرم بوده ام...
صبح زودی دیگه است و باز هواپیما آماده پرواز. باز هم‌ چشمانم رو میبندم و زیر لب با مهماندار زمزمه میکنم: پروردگارا، در همه کارها تو همره منی. سفر رو بر من آسان کن و حافظ خانواده ام باش. خانواده ای که همه دارایی منه و همین مرا بس.
.

It was when I had my child that I understood how much my mother loved me.
From For Mother- A Bouquet of Sentiments
.
.
.
#هنر #دلنوشته #داستانک #قصه #نقاشی#طراحی #آبرنگ #رنگ #قلم #مرکب #زندگی 
#art #arts #handwriting #sketch #draw #instadraw #paintingart #artist #paint #sketch_onn #drowing  #watercolor #ink #creative #paper #38saal #physician #family . #تیک_آف همیشه از لحظه تیک آف هواپیما میترسم. چشمهامو میبندم و به خانواده ام فکر میکنم. وقتی در سفرم، خانواده کوچکم رو به پدر و مادرم میسپارم که خود عمری در آغوش گرمشون آرمیدم. شب که برگشتم، در فرودگاه دختر کوچکی رو بر کول پدرش دیدم. به همسرم گفتم: منم زیاد روی کول پدرم بودم. خندید و گفت: هنوزم رو کولشی! منم خندیدم. و به فردا فکر کردم و به صورت خندون پدر و مادرم، وقتی همین دیالوگ رو براشون میگم و به دمی که در کنارشون چای مینوشم که هنوزهم بهترین تفریح زندگیم، همینه. و به پسرک سبز چشمم که با اومدن او بود که فهمیدم چه بی انتها، عمری مورد عشق پدر و مادرم بوده ام... صبح زودی دیگه است و باز هواپیما آماده پرواز. باز هم‌ چشمانم رو میبندم و زیر لب با مهماندار زمزمه میکنم: پروردگارا، در همه کارها تو همره منی. سفر رو بر من آسان کن و حافظ خانواده ام باش. خانواده ای که همه دارایی منه و همین مرا بس. . It was when I had my child that I understood how much my mother loved me. From For Mother- A Bouquet of Sentiments . . . #هنر #دلنوشته #داستانک #قصه #نقاشی#طراحی #آبرنگ #رنگ #قلم #مرکب #زندگی #art #arts #handwriting #sketch #draw #instadraw #paintingart #artist #paint #sketch_onn #drowing #watercolor #ink #creative #paper #38saal #physician #family
  • . #تیک_آف همیشه از لحظه تیک آف هواپیما میترسم. چشمهامو میبندم و به خانواده ام فکر میکنم. وقتی در سفرم، خانواده کوچکم رو به پدر و مادرم میسپارم که خود عمری در آغوش گرمشون آرمیدم. شب که برگشتم، در فرودگاه دختر کوچکی رو بر کول پدرش دیدم. به همسرم گفتم: منم زیاد روی کول پدرم بودم. خندید و گفت: هنوزم رو کولشی! منم خندیدم. و به فردا فکر کردم و به صورت خندون پدر و مادرم، وقتی همین دیالوگ رو براشون میگم و به دمی که در کنارشون چای مینوشم که هنوزهم بهترین تفریح زندگیم، همینه. و به پسرک سبز چشمم که با اومدن او بود که فهمیدم چه بی انتها، عمری مورد عشق پدر و مادرم بوده ام... صبح زودی دیگه است و باز هواپیما آماده پرواز. باز هم‌ چشمانم رو میبندم و زیر لب با مهماندار زمزمه میکنم: پروردگارا، در همه کارها تو همره منی. سفر رو بر من آسان کن و حافظ خانواده ام باش. خانواده ای که همه دارایی منه و همین مرا بس. . It was when I had my child that I understood how much my mother loved me. From For Mother- A Bouquet of Sentiments . . . #هنر #دلنوشته #داستانک #قصه #نقاشی#طراحی #آبرنگ #رنگ #قلم #مرکب #زندگی #art #arts #handwriting #sketch #draw #instadraw #paintingart #artist #paint #sketch_onn #drowing #watercolor #ink #creative #paper #38saal #physician #family
  • 246 37
  • 38saal - Sanaz Tavakoli, MD. @38saal 11 months ago
  • .
#پرسونا
گاهی فکر میکنم که اگه از بدنم بیرون بیام و به خودم نگاه کنم،  چه جور به نظر میرسم؟!
چند روز پیش، اتفاقی عکسی پیدا کردم. عکسی از خودم، وقتیکه بیست و یک ساله بودم. ناخودآگاه لبخند زدم و به همسرم گفتم : اینجوری بودم.
حال و هوای اون روزها رو یادم نمیاد ولی صورتم خوشحال بود و راضی!
بعد به فکر رفتم، به منی فکر کردم که ترسها و غمهاشو  پشت نقابی پنهان میکنه. به مفهوم پرسونا و اینکه اگه مثل اونچه سهراب دلش میخواست، همه دانه های دلشان پیدا بود، چه بسیار جای دوست و دشمن عوض میشد. 
شاید حساب کتابی بوده که صورت عیان باشه و احساس پنهان.
و اینکه ترجیح میدم کشف نکنم، آن چه را که باید پنهان بمونه و نبینم و نشنوم آن چه را که نباید.

مادرم صبحی میگفت: موسم دلگیری است
من به او گفتم : زندگانی سیبی است،
گاز باید زد با پوست
من اناری را می کنم دانه به دل می گویم
خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود
می پرد در چشمم آب انار : اشک می ریزم
(شعر از سهراب سپهری)

Thinking about how we really are and how our faces, characters and affects are perceived by others.
.
.
.

#هنر #دلنوشته #داستانک #قصه #شعر #اسکیس #سهراب #سهراب_سپهری #نقاشی#طراحی #مرکب #پزشک
 #art #arts #handwriting #sketch #draw #instadraw #watercolor #inksketch #artist #paint  #painting  #drowing #ink #creative #38saal #sohrabsepehri #persona . #پرسونا گاهی فکر میکنم که اگه از بدنم بیرون بیام و به خودم نگاه کنم، چه جور به نظر میرسم؟! چند روز پیش، اتفاقی عکسی پیدا کردم. عکسی از خودم، وقتیکه بیست و یک ساله بودم. ناخودآگاه لبخند زدم و به همسرم گفتم : اینجوری بودم. حال و هوای اون روزها رو یادم نمیاد ولی صورتم خوشحال بود و راضی! بعد به فکر رفتم، به منی فکر کردم که ترسها و غمهاشو پشت نقابی پنهان میکنه. به مفهوم پرسونا و اینکه اگه مثل اونچه سهراب دلش میخواست، همه دانه های دلشان پیدا بود، چه بسیار جای دوست و دشمن عوض میشد. شاید حساب کتابی بوده که صورت عیان باشه و احساس پنهان. و اینکه ترجیح میدم کشف نکنم، آن چه را که باید پنهان بمونه و نبینم و نشنوم آن چه را که نباید. مادرم صبحی میگفت: موسم دلگیری است من به او گفتم : زندگانی سیبی است، گاز باید زد با پوست من اناری را می کنم دانه به دل می گویم خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود می پرد در چشمم آب انار : اشک می ریزم (شعر از سهراب سپهری) Thinking about how we really are and how our faces, characters and affects are perceived by others. . . . #هنر #دلنوشته #داستانک #قصه #شعر #اسکیس #سهراب #سهراب_سپهری #نقاشی#طراحی #مرکب #پزشک #art #arts #handwriting #sketch #draw #instadraw #watercolor #inksketch #artist #paint #painting #drowing #ink #creative #38saal #sohrabsepehri #persona
  • . #پرسونا گاهی فکر میکنم که اگه از بدنم بیرون بیام و به خودم نگاه کنم، چه جور به نظر میرسم؟! چند روز پیش، اتفاقی عکسی پیدا کردم. عکسی از خودم، وقتیکه بیست و یک ساله بودم. ناخودآگاه لبخند زدم و به همسرم گفتم : اینجوری بودم. حال و هوای اون روزها رو یادم نمیاد ولی صورتم خوشحال بود و راضی! بعد به فکر رفتم، به منی فکر کردم که ترسها و غمهاشو پشت نقابی پنهان میکنه. به مفهوم پرسونا و اینکه اگه مثل اونچه سهراب دلش میخواست، همه دانه های دلشان پیدا بود، چه بسیار جای دوست و دشمن عوض میشد. شاید حساب کتابی بوده که صورت عیان باشه و احساس پنهان. و اینکه ترجیح میدم کشف نکنم، آن چه را که باید پنهان بمونه و نبینم و نشنوم آن چه را که نباید. مادرم صبحی میگفت: موسم دلگیری است من به او گفتم : زندگانی سیبی است، گاز باید زد با پوست من اناری را می کنم دانه به دل می گویم خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود می پرد در چشمم آب انار : اشک می ریزم (شعر از سهراب سپهری) Thinking about how we really are and how our faces, characters and affects are perceived by others. . . . #هنر #دلنوشته #داستانک #قصه #شعر #اسکیس #سهراب #سهراب_سپهری #نقاشی#طراحی #مرکب #پزشک #art #arts #handwriting #sketch #draw #instadraw #watercolor #inksketch #artist #paint #painting #drowing #ink #creative #38saal #sohrabsepehri #persona
  • 236 24
  • 38saal - Sanaz Tavakoli, MD. @38saal 1 year ago
  • .
#انعکاس
این روزها که مسافر کثیر السفرم و روزهای زیادی در ماه رو باید به شهر دیگه ای برم، زمان زیادی رو در فرودگاه و در هواپیما میگذرونم. گاهی چند ساعت در انتظار پروازم. چاره ای ندارم، مینشینم و مردم اطرافمو میبینم. اوایل ازدواجم هم،  همین وضع رو داشتم. در مقایسه با اون سالها، سالهای نه چندان دور، خیلی چیزها عوض شده. جدا از هواپیماهایی که دیگه با اکراه و ترس سوارشون میشم، مردم هم تغییر کردند. زیاد آدمایی رو میبینم که مترصد درگیری و توهینند. منتظر که کسی رو در موضع ضعف گیر بیارند و با تمام قدرت بهش حمله کنند. بارها و بارها دیدم که مسافر به بهانه درخواستی که اجابت نشده، تاخیر پرواز، سیستم تهویه ناکارامد هواپیما و گرمی یا سردی هوا، ناراحتی صندلی و هزار و یک دلیل که مسوول آن مهماندار بوده یا نبوده، نه لب به اعتراض، که به توهین باز کرده و بی محابا به مهماندار تاخته و نکته جالب دیگه برام، سکوت محض و همیشگی سایر مسافرینه.
 موارد مشابه، فراوون و در زندگی روزمره، انگار دیگه برامون عادی شده ... در محل کار، در خیابون و حین رانندگی که کم از قطار وحشت نداره ، مردم کمر همت به نابودی هم بستند و در تلاقی با هم، از هیچ کاری و به کار بردن هیچ لقبی، ابایی ندارند.
ما این شدیم. مردم سرزمینمون اینچنین شدند. از احترام و اخلاق و مهربانی نشانی پیدا نیست... کلیپ دختر با شال قرمز،  موضوع تاسف باریه ولی اصلا عجیب نیست، نمونه هر روزمونه. فقط این بار، حجاب بوده که بهانه نمایش خشونت و بی اخلاقی شده. باز هم زور کسی به کسی رسیده. باز هم فردی بی دفاع و تنها گیر افتاده. انگشت های مطمئنمونو که فقط به سمت گشت ارشاد برگشته، کمی به صورت خودمون برگردونیم.
گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست.

If the surface is smooth, the light will reflect at the same angle as it hits the surface. This is called reflection, simillar to how our actions do in everyday life.
.
.
.
#هنر #دلنوشته #قصه #طراحی #نقاشی#آبرنگ #اسکیس #مرکب #پزشک #داستانک 
#art #arts #handwriting #sketch #draw #instadraw #watercolor #inksketch #paintingart #paintingaday #artist #painting #drowing  #watercolor #ink  #sketchbook #sketch #paint #paintingtime #watercolor #illustration#38saal . #انعکاس این روزها که مسافر کثیر السفرم و روزهای زیادی در ماه رو باید به شهر دیگه ای برم، زمان زیادی رو در فرودگاه و در هواپیما میگذرونم. گاهی چند ساعت در انتظار پروازم. چاره ای ندارم، مینشینم و مردم اطرافمو میبینم. اوایل ازدواجم هم، همین وضع رو داشتم. در مقایسه با اون سالها، سالهای نه چندان دور، خیلی چیزها عوض شده. جدا از هواپیماهایی که دیگه با اکراه و ترس سوارشون میشم، مردم هم تغییر کردند. زیاد آدمایی رو میبینم که مترصد درگیری و توهینند. منتظر که کسی رو در موضع ضعف گیر بیارند و با تمام قدرت بهش حمله کنند. بارها و بارها دیدم که مسافر به بهانه درخواستی که اجابت نشده، تاخیر پرواز، سیستم تهویه ناکارامد هواپیما و گرمی یا سردی هوا، ناراحتی صندلی و هزار و یک دلیل که مسوول آن مهماندار بوده یا نبوده، نه لب به اعتراض، که به توهین باز کرده و بی محابا به مهماندار تاخته و نکته جالب دیگه برام، سکوت محض و همیشگی سایر مسافرینه. موارد مشابه، فراوون و در زندگی روزمره، انگار دیگه برامون عادی شده ... در محل کار، در خیابون و حین رانندگی که کم از قطار وحشت نداره ، مردم کمر همت به نابودی هم بستند و در تلاقی با هم، از هیچ کاری و به کار بردن هیچ لقبی، ابایی ندارند. ما این شدیم. مردم سرزمینمون اینچنین شدند. از احترام و اخلاق و مهربانی نشانی پیدا نیست... کلیپ دختر با شال قرمز، موضوع تاسف باریه ولی اصلا عجیب نیست، نمونه هر روزمونه. فقط این بار، حجاب بوده که بهانه نمایش خشونت و بی اخلاقی شده. باز هم زور کسی به کسی رسیده. باز هم فردی بی دفاع و تنها گیر افتاده. انگشت های مطمئنمونو که فقط به سمت گشت ارشاد برگشته، کمی به صورت خودمون برگردونیم. گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست. If the surface is smooth, the light will reflect at the same angle as it hits the surface. This is called reflection, simillar to how our actions do in everyday life. . . . #هنر #دلنوشته #قصه #طراحی #نقاشی#آبرنگ #اسکیس #مرکب #پزشک #داستانک #art #arts #handwriting #sketch #draw #instadraw #watercolor #inksketch #paintingart #paintingaday #artist #painting #drowing #watercolor #ink #sketchbook #sketch #paint #paintingtime #watercolor #illustration#38saal
  • . #انعکاس این روزها که مسافر کثیر السفرم و روزهای زیادی در ماه رو باید به شهر دیگه ای برم، زمان زیادی رو در فرودگاه و در هواپیما میگذرونم. گاهی چند ساعت در انتظار پروازم. چاره ای ندارم، مینشینم و مردم اطرافمو میبینم. اوایل ازدواجم هم، همین وضع رو داشتم. در مقایسه با اون سالها، سالهای نه چندان دور، خیلی چیزها عوض شده. جدا از هواپیماهایی که دیگه با اکراه و ترس سوارشون میشم، مردم هم تغییر کردند. زیاد آدمایی رو میبینم که مترصد درگیری و توهینند. منتظر که کسی رو در موضع ضعف گیر بیارند و با تمام قدرت بهش حمله کنند. بارها و بارها دیدم که مسافر به بهانه درخواستی که اجابت نشده، تاخیر پرواز، سیستم تهویه ناکارامد هواپیما و گرمی یا سردی هوا، ناراحتی صندلی و هزار و یک دلیل که مسوول آن مهماندار بوده یا نبوده، نه لب به اعتراض، که به توهین باز کرده و بی محابا به مهماندار تاخته و نکته جالب دیگه برام، سکوت محض و همیشگی سایر مسافرینه. موارد مشابه، فراوون و در زندگی روزمره، انگار دیگه برامون عادی شده ... در محل کار، در خیابون و حین رانندگی که کم از قطار وحشت نداره ، مردم کمر همت به نابودی هم بستند و در تلاقی با هم، از هیچ کاری و به کار بردن هیچ لقبی، ابایی ندارند. ما این شدیم. مردم سرزمینمون اینچنین شدند. از احترام و اخلاق و مهربانی نشانی پیدا نیست... کلیپ دختر با شال قرمز، موضوع تاسف باریه ولی اصلا عجیب نیست، نمونه هر روزمونه. فقط این بار، حجاب بوده که بهانه نمایش خشونت و بی اخلاقی شده. باز هم زور کسی به کسی رسیده. باز هم فردی بی دفاع و تنها گیر افتاده. انگشت های مطمئنمونو که فقط به سمت گشت ارشاد برگشته، کمی به صورت خودمون برگردونیم. گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست. If the surface is smooth, the light will reflect at the same angle as it hits the surface. This is called reflection, simillar to how our actions do in everyday life. . . . #هنر #دلنوشته #قصه #طراحی #نقاشی#آبرنگ #اسکیس #مرکب #پزشک #داستانک #art #arts #handwriting #sketch #draw #instadraw #watercolor #inksketch #paintingart #paintingaday #artist #painting #drowing #watercolor #ink #sketchbook #sketch #paint #paintingtime #watercolor #illustration#38saal
  • 176 24
  • 38saal - Sanaz Tavakoli, MD. @38saal 1 year ago
  • .
#انتخاب
امروز یه دختر بدنیا اومد. امروز دو انسان متعهد شدن که تلاش کننن تا دنیا برای او، جای بهتر و زیباتری بشه. از امروز حس جدیدی در وجودشون شکل میگیره، عشق زیاد همراه با رقت شدید و حس مسئولیت برای تک تک لحظه هاش. فرصتی برای عشق ورزیدن و مورد عشق قرار گرفتن. 
از امروز  بخش بزرگی از زندگیشون رو باید وقف فراهم کردن بستری کنن که او به خواسته هاش برسه‌. از امروز، او مقدم بر خیلی  از خواسته هاست. برای بله گفتن به او، گاهی باید نه بزرگی به خود بگن.
نمیدونم کسی حق داره که برای در آغوش کشیدن لذت مادری و پدری، بچه دار بشه یا نه؟! و آیا حق داریم موجود معصوم و بی دفاعی رو طلب کنیم ،حق داریم او  رو بدنیا بیاریم، در حالیکه هنوز خودمون ناتمومیم. هنوز کارهای زیادیست که نکردیم، راههای زیادیست که نرفته ایم، نمیدانم!!! چیزهای زیادیست که نمیدانم. هر چه سنم بالاتر رفت فهمیدم که هیچ قانون ثابتی وجود نداره. همه چیز متحرکه و بی ثبات. یه لحظه درسته و جای دیگه جواب نمیده. 
ولی اینرو میدونم که مادر بودن به میزان لذتش، رنج داره، دلهره دایمی، ترس همیشگی و حسی از عذاب وجدان که از امروز، در هر خطای او، رد پای من هست.  این روزا توجه ام به قشری جلب شده که سالهای عمر رو در تنهایی میگذرونن، کسانیکه ترجیح میدن به جای نگرانی که آیا میتونن بدرستی عهده دار مسئولیت پرورش انسانی دیگر باشن یا نه، وقتشون رو صرف دنیای خود میکنن، بدون هیچ فشار درونی یا بیرونی!!! احساس خاصیه، تلاش کردن برای خود، بی عذاب وجدان کم گذاشتن برای فردی که چشمش به مهربانی دست توست...
تفاوت در انتخاب است. من انتخاب کردم که در مسیر زندگی، تنها نباشم، که در کنار همسر و پسرم،  به آنچه هستم بنگرم و با تلاش، دنیای ندانسته هایم رو بکاوم و بشناسم.
.
"There is no fact, only interpretation."
― Friedrich Nietzsche
.
.
#هنر #دلنوشته #قصه #طراحی #نقاشی#آبرنگ #اسکیس #مرکب #پزشک #داستانک 
#art #arts #handwriting #sketch #draw #instadraw #watercolor #inksketch #paintingart #paintingaday #artist #painting #drowing  #watercolor #ink  #sketchbook #38saal #paint #painting . #انتخاب امروز یه دختر بدنیا اومد. امروز دو انسان متعهد شدن که تلاش کننن تا دنیا برای او، جای بهتر و زیباتری بشه. از امروز حس جدیدی در وجودشون شکل میگیره، عشق زیاد همراه با رقت شدید و حس مسئولیت برای تک تک لحظه هاش. فرصتی برای عشق ورزیدن و مورد عشق قرار گرفتن. از امروز بخش بزرگی از زندگیشون رو باید وقف فراهم کردن بستری کنن که او به خواسته هاش برسه‌. از امروز، او مقدم بر خیلی از خواسته هاست. برای بله گفتن به او، گاهی باید نه بزرگی به خود بگن. نمیدونم کسی حق داره که برای در آغوش کشیدن لذت مادری و پدری، بچه دار بشه یا نه؟! و آیا حق داریم موجود معصوم و بی دفاعی رو طلب کنیم ،حق داریم او رو بدنیا بیاریم، در حالیکه هنوز خودمون ناتمومیم. هنوز کارهای زیادیست که نکردیم، راههای زیادیست که نرفته ایم، نمیدانم!!! چیزهای زیادیست که نمیدانم. هر چه سنم بالاتر رفت فهمیدم که هیچ قانون ثابتی وجود نداره. همه چیز متحرکه و بی ثبات. یه لحظه درسته و جای دیگه جواب نمیده. ولی اینرو میدونم که مادر بودن به میزان لذتش، رنج داره، دلهره دایمی، ترس همیشگی و حسی از عذاب وجدان که از امروز، در هر خطای او، رد پای من هست. این روزا توجه ام به قشری جلب شده که سالهای عمر رو در تنهایی میگذرونن، کسانیکه ترجیح میدن به جای نگرانی که آیا میتونن بدرستی عهده دار مسئولیت پرورش انسانی دیگر باشن یا نه، وقتشون رو صرف دنیای خود میکنن، بدون هیچ فشار درونی یا بیرونی!!! احساس خاصیه، تلاش کردن برای خود، بی عذاب وجدان کم گذاشتن برای فردی که چشمش به مهربانی دست توست... تفاوت در انتخاب است. من انتخاب کردم که در مسیر زندگی، تنها نباشم، که در کنار همسر و پسرم، به آنچه هستم بنگرم و با تلاش، دنیای ندانسته هایم رو بکاوم و بشناسم. . "There is no fact, only interpretation." ― Friedrich Nietzsche . . #هنر #دلنوشته #قصه #طراحی #نقاشی#آبرنگ #اسکیس #مرکب #پزشک #داستانک #art #arts #handwriting #sketch #draw #instadraw #watercolor #inksketch #paintingart #paintingaday #artist #painting #drowing #watercolor #ink #sketchbook #38saal #paint #painting
  • . #انتخاب امروز یه دختر بدنیا اومد. امروز دو انسان متعهد شدن که تلاش کننن تا دنیا برای او، جای بهتر و زیباتری بشه. از امروز حس جدیدی در وجودشون شکل میگیره، عشق زیاد همراه با رقت شدید و حس مسئولیت برای تک تک لحظه هاش. فرصتی برای عشق ورزیدن و مورد عشق قرار گرفتن. از امروز بخش بزرگی از زندگیشون رو باید وقف فراهم کردن بستری کنن که او به خواسته هاش برسه‌. از امروز، او مقدم بر خیلی از خواسته هاست. برای بله گفتن به او، گاهی باید نه بزرگی به خود بگن. نمیدونم کسی حق داره که برای در آغوش کشیدن لذت مادری و پدری، بچه دار بشه یا نه؟! و آیا حق داریم موجود معصوم و بی دفاعی رو طلب کنیم ،حق داریم او رو بدنیا بیاریم، در حالیکه هنوز خودمون ناتمومیم. هنوز کارهای زیادیست که نکردیم، راههای زیادیست که نرفته ایم، نمیدانم!!! چیزهای زیادیست که نمیدانم. هر چه سنم بالاتر رفت فهمیدم که هیچ قانون ثابتی وجود نداره. همه چیز متحرکه و بی ثبات. یه لحظه درسته و جای دیگه جواب نمیده. ولی اینرو میدونم که مادر بودن به میزان لذتش، رنج داره، دلهره دایمی، ترس همیشگی و حسی از عذاب وجدان که از امروز، در هر خطای او، رد پای من هست. این روزا توجه ام به قشری جلب شده که سالهای عمر رو در تنهایی میگذرونن، کسانیکه ترجیح میدن به جای نگرانی که آیا میتونن بدرستی عهده دار مسئولیت پرورش انسانی دیگر باشن یا نه، وقتشون رو صرف دنیای خود میکنن، بدون هیچ فشار درونی یا بیرونی!!! احساس خاصیه، تلاش کردن برای خود، بی عذاب وجدان کم گذاشتن برای فردی که چشمش به مهربانی دست توست... تفاوت در انتخاب است. من انتخاب کردم که در مسیر زندگی، تنها نباشم، که در کنار همسر و پسرم، به آنچه هستم بنگرم و با تلاش، دنیای ندانسته هایم رو بکاوم و بشناسم. . "There is no fact, only interpretation." ― Friedrich Nietzsche . . #هنر #دلنوشته #قصه #طراحی #نقاشی#آبرنگ #اسکیس #مرکب #پزشک #داستانک #art #arts #handwriting #sketch #draw #instadraw #watercolor #inksketch #paintingart #paintingaday #artist #painting #drowing #watercolor #ink #sketchbook #38saal #paint #painting
  • 106 12